با درود خدمت دوستان گرامی و بازدید کنندگان وبلاگ.
بالاخره پس از مدت های مدید بخش نظرها را فعال کردم و حالا وقت آن رسیده که دوباره آغاز کنم به چه؟ به نوشتن.چرا که خیلی وقت است ننوشته ام و شدیدا دلم برای وبلاگ نویسی به تنگ آمده است.در این مدت با مشکلات خاصی دست و پنجه نرم می کردم اما متاسفانه مشکلات تا بدین جا از من قوی تر بوده اند و البته آدم نماهایی که این مشکلات را برایم درست کرده اند بیشتر از خود (مشکلات) می باشند!!!
به هر حال در این مدت خیلی ها را شناختم از دور و از نزدیک انسان ها نقاب از چهره های خبیث خود برداشتند و خوشبختانه خیلی ها شناسایی شدند! البته (دریا به دهان سگ نجس نمی گردد) و ما هم پر کاه نیستیم و اگرچه کوه هم نیستیم اما به هر ترتیبی که هست راه نجات را پیدا خواهیم کرد...
متاسفانه و متاسفانه و متاسفانه گاهی پیش می آید انسان از هدف های متعالی اش دور می افتد به خصوص ما که در عرصه هنر و عشق قدم نهاده ایم بسیار شکننده تر از آنیم که بتوان فکرش را کرد! و با این موانعی که انسان نما های عامی بر سر راهمان قرار می دهند به این سو و آن سو می رویم و سر در گم می شویم.دقیقا مثل کاراکترهای تئاتر ابزورد که با یک تلنگر از مسیر منحرف می شوند...
با عرض پوزش باید باز هم یک سری وعده ها و تعهدها بدهم اما این بار به همه قول هایم عمل خواهم کرد.طی برنامه ای منظم می خواهم به کار وبلاگ ادامه دهم و بدون حاشیه باز هم به روزهای پر بار برگردم.روزهایی که سه با وبلاگ به روز می شد و همه شما عزیزان می آمدید و ظر می دادید و مرا شادمان می کردید.دلم خیلی برای آن روزها تنگ شده است! برای تمامی شما مخاطبانم! چه آنهایی که بد و بیراه می گفتند و چه آنهایی که استفاده می کردند!
از همین هفته ای که در راه است هفته ای دوبار وبلاگ را با مطالب به روز خواهم نمود.! با آرزوی این که باز هم به هدفم بازگردم و شما یاری ام کنید.به زودی از مطالب وبلاگ کتابی به چاپ خواهم رسانید و آنرا به شما تقدیم خواهم کرد.
بدرود

